وبلاگ نویسی با Word

2008-03-29 در 12:51 ب.ظ. | نوشته شده در نرم افزار, اینترنت, ترفند | 3 دیدگاه

برای سهولت در وبلاگ نویسی و صرفه جویی در اکانت اینترنت بهتر است پست های وبلاگ را آفلاین بنویسیم و پس از پایان آن را به وبلاگ خود منتقل کنیم برای این امر راه های زیادی وجود دارد اما بهترین آنها استفاده از ورد 2007 است که بزرگترین نرم‌افزار برای نوشتن است و امکان ادیت بینظیری در اختیارمان قرار می‌دهد. برای این کار :

ابتدا باید ورد 2007 را روی سیستم نصب کنیم چون در نسخه های قبلی ورد، این قسمت وجود ندارد

وقتی برنامه را اجرا کردید روی دکمه Office Button کلیک کنید این دکمه در گوشه بالای سمت چت ورد قرار دارد

032908-1050-1.jpg

سپس از منوی باز شده گزینه Publish را انتخاب کرده و از منوی باز شده گزینه اول یعنی Blog را بزنید

032908-1050-2.jpg

سرویس وبلاگ خود را از لیست انتخاب کنید مثلا من وردپرس را انتخاب کردم حالا سه چیز وارد کنید اول آدرس وبلاگ بعد یوزر نیم وبلاگ و در آخر پسورد وبلاگ. کلید OK را بزنید.

حالا می‌توانید متن خود را وارد کنید. در قسمتی که داخل [کروشه] قرار گرفته عنوان مطلب و در ادامه خود متن را وارد کنید

032908-1050-3.jpg

وقتی کار تمام شد دکمه Publish را کلیک کنید

032908-1050-4.jpg


Advertisements

نوشپاروی بعد از مرگ سهراب

2008-03-23 در 9:31 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماعی, بدون دسته‌بندی | 2 دیدگاه

paroo.jpgامروز کسی رو دیدم که یه پارو خریده بود و خیلی داشت کیف می کرد وقتی اونو گذاشت توی صندوق عقب تاکسی و سوار شد یکی از مسافرها ازش پرسید که چند خریده و اون خیلی فاتحانه و مغرورانه گفت دو و پونصد! یاد روزهای برفی افتادم که پارو شده بود 10 هزار تومن تازه اگه پیدا میشد!!! این بیچاره هم معلوم بود خیلی بی پارویی اذیتش کرده بوده که برای سال بعد پارو خریده!

1387

2008-03-20 در 1:55 ب.ظ. | نوشته شده در اجتماعی | 5 دیدگاه

 

 

 

 

 

 

سال نو همه دوستان مبارک

 

 

 

 

 

 

واقعا که با این خط نوشتن اونم توی ورد پرس چقدر لذت بخشه

 

 

.

چند حکایت کوتاه از عبید زاکانی

2008-03-12 در 2:55 ب.ظ. | نوشته شده در ادبیات | 8 دیدگاه

ندیم بادنجان

سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادنجان بورانی پیش آوردند، خوشش آمد، گفت: «بادنجان، طعامی است خوش.» ندیمی مدح بادنجان، فصلی پرداخت. چون سیر شد گفت: «بادنجان سخت مضر چیزی است.» ندیم باز در مضرت بادنجان، مبالغتی تمام کرد، سلطان گفت: «ای مردک! نه این زمان مدحش می گفتی؟» ندیم گفت: «من ندیم توام، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.»    عبید زاکانی

****

مرغ بریان در سفره بخیل

ظریفی مرغ بریانی در سفره بخیلی دید که سه روز پی در پی بود و نمی خورد. گفت: «عمر این مرغ بعد از مرگ درازتر از عمر اوست پیش از مرگ !»    عبید زاکانی

 ****

بهانه بقدر کفایت

یکی اسبی از دوستی به عاریت خواست، گفت: «اسب دارم اما سیاه است». گفت: «مگر اسب سیاه را سوار نشاید شد؟» گفت:«چون نخواهم داد همینقدر بهانه بس است    عبید زاکانی

عدالت

2008-03-08 در 1:56 ب.ظ. | نوشته شده در ادبیات | ۱ دیدگاه

530601-b.jpg

هرچند
آن روز
خاطره‌هایم را خورده بودم؛
چشمم هنوز
دنبال دست مردمی بود
که آرزوهایشان را می‌لیسیدند.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.