گزیده اشعار قیصر امین پور و سهراب سپهری برای موبایل همراه با فهرست
آوریل 20, 2008 at 4:29 ب.ظ | In ادبیات, موبایل | 5 CommentsTags: مسافر, کتاب پرنیان, کتاب جاوا, گزیده اشعار قیصر امین پور, آینه های ناگهان, حجم سبز, دانلود, رفتار من عادی است, سهراب سپهری, صدای پای آب
کتابهای جاوا با فرمت jar در اکثر گوشی های موبایل کار میکنند و احتیاج به برنامه خاصی ندارند همینکه گوشی شما جاوا را بشناسد کافی است. کتابهای زیادی با فرمت جاوا در اینترنت پیدا میشود اما گزیده اشعار قیصر امین پور را خود من پیدا نکردم لذا سعی کردم آن را تهیه کنم و در اختیار دوستان قرار دهم لازم به ذکر است که بزرگترین ایرادی که کتابهای جاوا دارند این است که فهرست ندارند. برای سهولت در مرور کتابها برای آنها فهرست هم گذاشته ام. دریافت کنید و لذت ببرید حجم کتابها بسیار پایین است.
دانلود گزیده اشعار “قیصر امین پور” 237 کیلوبایت
دانلود منظومه “صدای پای آب” سهراب سپهری 233 کیلوبایت
اسکرین سیور آتش گرفتن دسکتاپ همراه با صدا
آوریل 19, 2008 at 11:03 ب.ظ | In دانلود کوچولو, نرم افزار | 1 CommentTags: اسکرین سیور آتش دسکتاپ, دانلود
چون در پستهای قبلی، اسکرین سیور “یخ زدن دسکتاپ” و “باران در دسکتاپ” رو قرار داده بودم دیدم بد نیست این اسکرین سیور زیبا رو هم معرفی کنم چون هم کم حجمه و هم صدادار.

دانلود اسکرین سیور آتش گرفتن دسکتاپ با حجم 1.3 مگابایت. (لینک مستقیم)
رونالدو رو ولش کن! غضنفرو بچسب!
آوریل 15, 2008 at 2:43 ب.ظ | In بدون دستهبندی | 1 CommentTags: علی آبادی
نمیدونم دیشب دقت کردید یا نه! مهندس علی آبادی پشت تریبون و جلوی سه تا میکروفون از خبرگزاریهای بزرگ ایران، به این موضوع اشاره کرد که فوتبال یه بازی تیمیه و ممکنه با بد بازی کردن دو نفر از یه تیم هم، اون تیم ببازه سپس به این جمله قصار اشاره کرد:
… اونوقته که میگن رونالدو رو ولش کن! غضنفرو بچسب!
به کار بردن این جمله جالب بود یا احمقانه؟
اگر ایرانی هستید، امضاء کنید
آوریل 13, 2008 at 1:26 ب.ظ | In اجتماعی, اینترنت, خبری | 15 CommentsTags: اعتراض خلیج فارس, گوگل ارث
اول اینکه: انقدر کلمه خلیج عرررب رو کنار خلیج فارس ننویسید! خودمان با دست خودمان در حال گسترش دادن این کلمه هستیم الآن هر جا خلیج فارس را جستجو کنیم کنارش همین کلمه هم هست!!! (میتوانید بنویسید عررررب)
دوم اینکه: من هم اعتراض خودم را نسبت به درج ترکیب “خلیج عرررب” کنار “خلیج فارس” توسط گوگل در “گوگل ارث”اعلام میکنم و اعتراض نامه را امضا میکنم.
اين دومين اقدام اينترنتی ايرانيان در اعتراض به تحريف نام «خليج فارس» است. در سال ۲۰۰۴ زمانی که اطلس جديد مؤسسه آمريکايی نشنال جئوگرافيک منتشر شد، مقابل نام خليج فارس در پرانتز «نام خليج عررربی» هم درج شده بود.
اين مسئله باعث اعتراض رسمی دولت ايران شد و در پی آن توزيع نشريه “نشنال جئوگرافيک” و ورود خبرنگار اين موسسه به ايران ممنوع شد.
اما چشمگير ترين اقدام در اين باره انفجار يک بمب گوگلی بود. عده ای از کاربران اينترنت و نويسندگان برخی وبلاگ های فارسی، صفحه ای طراحی کردند که در آن نوشته شده بود « چنين خليجی وجود ندارد، به دنبال خليج فارس بگرديد.» سپس با لينک دادن به اين صفحه با عنوان «arabian gulf» اين صفحه را در موتور های جستجو گر به صدر رساندند. به اين کار اصطلاحاً بمب گوگلی می گويند. بعد از گذشت چهار سال، هنوز هم اولين نتيجه جستجوی نام خليج عربی در تمام موتورهای جستجوگر اينترنت همين صفحه است.
و سوم اینکه: من عضو هر حزب سیاسی که باشم و با هرکسی بد باشم مسلما کشورم را نمی فروشم. و اجازه نمیدهدم نام دیگری جایگزین “خلیج فارس” شود. اگر ایرانی هستید این اعتراض نامه را امضا کنید و آن را برای دوستانتان ایمیل کنید.
آدرس صفحه اعتراض به درج ترکیب “خلیج عرررب” کنار نام زیبای “خلیج فارس”
شاهکار داستان کوتاه
آوریل 4, 2008 at 10:36 ب.ظ | In ادبیات | 3 CommentsTags: داستان کوتاه
Information Please
وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.ا
قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .ا
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد.
ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.
دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد .
انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم .
تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ! صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .ا
انگشتم درد گرفته …. حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد .ا
پرسید مامانت خانه نیست ؟
گفتم که هیچکس خانه نیست .ا
پرسید خونریزی داری ؟
جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .ا
پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟
گفتم که می توانم درش را باز کنم .ا
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .ا
یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .ا
صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات .ا
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .ا
بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .ا
سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .ا
روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم . ا
پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟
فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد .ا
وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم .ا
وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .ا
احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد .ا
()()()()()()()()
سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !
صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .ا
ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده .ا
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم .ا
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم .ا
گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .ا
()()()()()()()()
سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .ا
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .ا
گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم .ا
پرسید : دوستش هستید ؟
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی .ا
گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت .ا
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش .ا
صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند : به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند … خودش منظورم را می فهمد .ا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من نمیدونم این داستان مال کیه! شما میدونید؟
100 سایت پربیننده ایران
آوریل 1, 2008 at 12:25 ق.ظ | In اینترنت | 1 Commentاز نظر سایت alexa صد سایت پربیننده ایران این سایتها هستند که بیست تا از آنها را اینجا آوردهام. برای دیدن ادامه لیست به خود سایت مراجعه کنید. سایت خبری تابناک، رتبه هفدهم پرشین بلاگ، وردپرس و سایتهای فیل تر شده بالاترین و کلوب دات کام از نکات قابل توجه این لیست هستند.
1.Yahoo
2.Google
3.BLOGFA
7.MSN
8.YouTube
11.Blogsky.com
12.Wikipedia
14.Cloob.com
15.Megaupload
17. پرشن بلاگ
18. 4shared
19.Windows Live
20. فارس نیوز
وبلاگ نویسی با Word
مارس 29, 2008 at 12:51 ب.ظ | In اینترنت, ترفند, نرم افزار | 3 Commentsبرای سهولت در وبلاگ نویسی و صرفه جویی در اکانت اینترنت بهتر است پست های وبلاگ را آفلاین بنویسیم و پس از پایان آن را به وبلاگ خود منتقل کنیم برای این امر راه های زیادی وجود دارد اما بهترین آنها استفاده از ورد 2007 است که بزرگترین نرمافزار برای نوشتن است و امکان ادیت بینظیری در اختیارمان قرار میدهد. برای این کار :
ابتدا باید ورد 2007 را روی سیستم نصب کنیم چون در نسخه های قبلی ورد، این قسمت وجود ندارد
وقتی برنامه را اجرا کردید روی دکمه Office Button کلیک کنید این دکمه در گوشه بالای سمت چت ورد قرار دارد
سپس از منوی باز شده گزینه Publish را انتخاب کرده و از منوی باز شده گزینه اول یعنی Blog را بزنید
سرویس وبلاگ خود را از لیست انتخاب کنید مثلا من وردپرس را انتخاب کردم حالا سه چیز وارد کنید اول آدرس وبلاگ بعد یوزر نیم وبلاگ و در آخر پسورد وبلاگ. کلید OK را بزنید.
حالا میتوانید متن خود را وارد کنید. در قسمتی که داخل [کروشه] قرار گرفته عنوان مطلب و در ادامه خود متن را وارد کنید
وقتی کار تمام شد دکمه Publish را کلیک کنید
دیوید گیلمور بزرگ با High Hopes
مارس 25, 2008 at 12:32 ب.ظ | In سایر موضوعات | 5 Comments
پینک فلوید آنقدر معروف است که می توان آن را به عنوان یک شاخص برای بسیاری از پارامترهای موسیقی قلمداد کرد. راجر واترز و دیوید گیلمور خدمتی به موسیقی دنیا کردند که شاید کمتر تکرار شود. معناگرا بودن شعرها و کلیپها میتواند ارتباط نسل بشر را در همه زبانها، رنگها و کشورها قوی تر و عمیق تر کند. صدای دیوید گیلمور را در آهنگ High Hopes از دست ندهید. این آهنگ عجیب را می توانید با پسوند wma و حجم 5 مگابایت از اینجا دانلود کنید (لینک غیر مستقیم4shared)
High Hopes
امیدهای بزرگ
Beyond the horizon of the place we lived when we were young
فراتر از افقهاي جايي که در آن زندگي ميکرديم
وقتي که جوان بوديم
In a world of magnets and miracles
در دنيايي از مغناطيس و معجزه
Our thoughts strayed constantly and without boundary
افکار ما بطور نامحدود و بدون مرز منحرف شد
The ringing of the division bell had begun
طنين زنگهاي تفرقه آغاز شده بود
Along the Long Road and on down the Causeway
درطول جاده طولاني و پايينتر از گذرگاه
Do they still meet there by the Cut
آيا آنهاهنوزدر آنجا باگسيختگي ملاقات ميکنند ؟
There was a ragged band that followed our footsteps
آنجا گروه ناهمگوني وجود داشت که قدمهاي ما را تعقيب کردند
Running before time took our dreams away
پيمودن قبل از اينکه زمان آرزوهاي ما را را به دور دستها ببرد
Leaving the myriad small creatures trying to tie us to theground
ترک کردن موجودات بيشمار کوچکي که سعي در بستن ما به زمين دارند
To a life consumed by slow decay
براي يک زندگي از پا در آمده با يک فساد تدريجي
The grass was greener
چمن سبزتر بود
The light was brighter
نور درخشانتر بود
With friends surrounded
احاطه شده توسط دوستان
The nights of wonder
شبهاي شگفت انگيز
Looking beyond the embers of bridges glowing behind us
نگاه کردن به آنسوي شراره هاي افروزش پلهاي پشت سرمان
To a glimpse of how green it was on the other side
براي يک نگاه سريع به سبز بودن طرف ديگر
Steps taken forwards but sleepwalking back again
قدمها به جلو برداشته ميشد..ولي خوابگردي بازگشت
Dragged by force of some inner tide
کشيده شده با نيرويي از يک جريان دروني
At a higher altitude with flag unfurled
بر فراز ارتفاعي بلندتر با پرچمي افراشته
We reached the dizzy heights of that dreamed of world
ما به ارتفاعي گيج کننده رسيديم ز آن خيالبافي هاي دنيا
Encumbered forever by desire and ambition
ابازداشته شده با آرزو و جاه طلبي
There’s a hunger still unsatisfied
هنوز اشتياقي اشباع نشده وجود داشت
Our weary eyes still stray to the horizon
چشمان خسته ما هنوز به سوي افق منحرف ميشود
Though down this road we’ve been so many times
با وجود اينکه بارها به پايان اين راه رسيديم
The grass was greener
چمن سبزتر بود
The light was brighter
نور درخشانتر بود
The taste was sweeter
طعم شيرين تر بود
The nights of wonder
شبهاي شگفت انگيز
With friends surrounded
احاطه شده توسط دوستان
The dawn mist growing
تابش طلوع مبهم و مه آلود
The water flowing
جريان آب
The endless river
رودخانه بي پايان
Forever and ever
براي هميشه و هميشه
نوشپاروی بعد از مرگ سهراب
مارس 23, 2008 at 9:31 ب.ظ | In اجتماعی, بدون دستهبندی | 2 Comments
امروز کسی رو دیدم که یه پارو خریده بود و خیلی داشت کیف می کرد وقتی اونو گذاشت توی صندوق عقب تاکسی و سوار شد یکی از مسافرها ازش پرسید که چند خریده و اون خیلی فاتحانه و مغرورانه گفت دو و پونصد! یاد روزهای برفی افتادم که پارو شده بود 10 هزار تومن تازه اگه پیدا میشد!!! این بیچاره هم معلوم بود خیلی بی پارویی اذیتش کرده بوده که برای سال بعد پارو خریده!
اگر از سیگار خسته شده اید بخوانید
مارس 22, 2008 at 1:17 ب.ظ | In اجتماعی, انجمنهای 12 قدمی | 5 Comments
ابتدا این را بگویم که خودم 16 ماه است که سیگار نمیکشم (رطب خورده منع رطب ….) حالا اگر واقعا از دست سیگار به تنگ آمده اید و از بوی بدی که ازبدنتان می آید شرمسار می شوید و دوست دارید این شیئ تنفرآمیز را له کنید و دور بیندازید با دقت مطالب زیر را بخوانید این مطالب در مورد انجمن نیکوتینیهای گمنام است: فایلهای مختلف PDF درر مورد انجمن نیکوتینیهای گمنام را از این صفحه دانلود کنید (ممکن است در شهر شما فیلتر شده باشد)
نیکوتین از اواخر ۱۹۸۰بعنوان قویترین داروی مخدر اعتیاد آور شناخته شده است. نیکوتین بتدریج سلامت مصرف کننده را تحلیل می برد. در سراسر جهان روزانه ۹۶۰۰نفر بر اثر مصرف تنباکو جان خود را از دست می دهند (سازمان سلامت جهانی ۱۹۹۸).
امروزه نیکوتین به عنوان ماده ای که سلامت اطرافیان را نیز به خطر می اندازد شناخته شده است که نوزادان تولد نیافته را هم شامل می شود. تنها در آمریکا سالیانه۶۵۵۰۰نفر از مردم بر اثر دود دست دوم جان خود را از
دست می دهند.(EPA_1992 & 1997) مطالعات نشان می دهد در صد بسیار بالا از اشخاصی که خارج از انجمن نیکوتینیهای گمنام قطع مصرف نیکوتین می کنند عاقبت به مصرف مجدد روی خواهند آورد. آنچه از آنانی که به نیکوتینیهای گمنام ملحق می شوند می شنویم این است که با هر بار قطع مصرف, قطع مصرف بعدی دشوارتر می گردد. تمایل و تصمیم گیری برای قطع مصرف , نیروهای کافی برای پیروز شدن بر اعتیاد نیکوتین هستند.
سازمان جراحی عمومی آمریکا , اتحادیه روانپزشکی و سازمان ملی استفاده سوء دارو اعلام نموده اند که نیکوتین ماده ای اعتیاد آور است. بسیاری از ما در یافته ایم, این برنامه ۱۲ قدمی برای ترک نیکوتین در انجمن نیکوتینیهای گمنام که از انجمن الکلی های گمنام اقتباس گردیده است,آتش اعتیاد نیکوتین ما را فرو نشانده است. انجمن نیکوتینیهای گمنام به وجود آمده است تا این برنامه را با معتادان دیگر به مشارکت بگذارد و عشق,درک متقابل و یک زندگی رها از هر گونه نیکوتین را توسط این انجمن همیاری به ما هدیه کند . اگر تمیال دارید در این جلسات شرکت کنید میتوانید به این وبلاگ مراجعه کنید، کامنت بگذارید و آدرس جلسات شهر خود را از از مدیر وبلاگ درخواست کنید. به امید روزهای بدون سیگار.
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.






