100 سایت پربیننده ایران
آوریل 1, 2008 at 12:25 ق.ظ | In اینترنت | 1 Commentاز نظر سایت alexa صد سایت پربیننده ایران این سایتها هستند که بیست تا از آنها را اینجا آوردهام. برای دیدن ادامه لیست به خود سایت مراجعه کنید. سایت خبری تابناک، رتبه هفدهم پرشین بلاگ، وردپرس و سایتهای فیل تر شده بالاترین و کلوب دات کام از نکات قابل توجه این لیست هستند.
1.Yahoo
2.Google
3.BLOGFA
7.MSN
8.YouTube
11.Blogsky.com
12.Wikipedia
14.Cloob.com
15.Megaupload
17. پرشن بلاگ
18. 4shared
19.Windows Live
20. فارس نیوز
وبلاگ نویسی با Word
مارس 29, 2008 at 12:51 ب.ظ | In اینترنت, ترفند, نرم افزار | 3 Commentsبرای سهولت در وبلاگ نویسی و صرفه جویی در اکانت اینترنت بهتر است پست های وبلاگ را آفلاین بنویسیم و پس از پایان آن را به وبلاگ خود منتقل کنیم برای این امر راه های زیادی وجود دارد اما بهترین آنها استفاده از ورد 2007 است که بزرگترین نرمافزار برای نوشتن است و امکان ادیت بینظیری در اختیارمان قرار میدهد. برای این کار :
ابتدا باید ورد 2007 را روی سیستم نصب کنیم چون در نسخه های قبلی ورد، این قسمت وجود ندارد
وقتی برنامه را اجرا کردید روی دکمه Office Button کلیک کنید این دکمه در گوشه بالای سمت چت ورد قرار دارد
سپس از منوی باز شده گزینه Publish را انتخاب کرده و از منوی باز شده گزینه اول یعنی Blog را بزنید
سرویس وبلاگ خود را از لیست انتخاب کنید مثلا من وردپرس را انتخاب کردم حالا سه چیز وارد کنید اول آدرس وبلاگ بعد یوزر نیم وبلاگ و در آخر پسورد وبلاگ. کلید OK را بزنید.
حالا میتوانید متن خود را وارد کنید. در قسمتی که داخل [کروشه] قرار گرفته عنوان مطلب و در ادامه خود متن را وارد کنید
وقتی کار تمام شد دکمه Publish را کلیک کنید
دیوید گیلمور بزرگ با High Hopes
مارس 25, 2008 at 12:32 ب.ظ | In سایر موضوعات | 5 Comments
پینک فلوید آنقدر معروف است که می توان آن را به عنوان یک شاخص برای بسیاری از پارامترهای موسیقی قلمداد کرد. راجر واترز و دیوید گیلمور خدمتی به موسیقی دنیا کردند که شاید کمتر تکرار شود. معناگرا بودن شعرها و کلیپها میتواند ارتباط نسل بشر را در همه زبانها، رنگها و کشورها قوی تر و عمیق تر کند. صدای دیوید گیلمور را در آهنگ High Hopes از دست ندهید. این آهنگ عجیب را می توانید با پسوند wma و حجم 5 مگابایت از اینجا دانلود کنید (لینک غیر مستقیم4shared)
High Hopes
امیدهای بزرگ
Beyond the horizon of the place we lived when we were young
فراتر از افقهاي جايي که در آن زندگي ميکرديم
وقتي که جوان بوديم
In a world of magnets and miracles
در دنيايي از مغناطيس و معجزه
Our thoughts strayed constantly and without boundary
افکار ما بطور نامحدود و بدون مرز منحرف شد
The ringing of the division bell had begun
طنين زنگهاي تفرقه آغاز شده بود
Along the Long Road and on down the Causeway
درطول جاده طولاني و پايينتر از گذرگاه
Do they still meet there by the Cut
آيا آنهاهنوزدر آنجا باگسيختگي ملاقات ميکنند ؟
There was a ragged band that followed our footsteps
آنجا گروه ناهمگوني وجود داشت که قدمهاي ما را تعقيب کردند
Running before time took our dreams away
پيمودن قبل از اينکه زمان آرزوهاي ما را را به دور دستها ببرد
Leaving the myriad small creatures trying to tie us to theground
ترک کردن موجودات بيشمار کوچکي که سعي در بستن ما به زمين دارند
To a life consumed by slow decay
براي يک زندگي از پا در آمده با يک فساد تدريجي
The grass was greener
چمن سبزتر بود
The light was brighter
نور درخشانتر بود
With friends surrounded
احاطه شده توسط دوستان
The nights of wonder
شبهاي شگفت انگيز
Looking beyond the embers of bridges glowing behind us
نگاه کردن به آنسوي شراره هاي افروزش پلهاي پشت سرمان
To a glimpse of how green it was on the other side
براي يک نگاه سريع به سبز بودن طرف ديگر
Steps taken forwards but sleepwalking back again
قدمها به جلو برداشته ميشد..ولي خوابگردي بازگشت
Dragged by force of some inner tide
کشيده شده با نيرويي از يک جريان دروني
At a higher altitude with flag unfurled
بر فراز ارتفاعي بلندتر با پرچمي افراشته
We reached the dizzy heights of that dreamed of world
ما به ارتفاعي گيج کننده رسيديم ز آن خيالبافي هاي دنيا
Encumbered forever by desire and ambition
ابازداشته شده با آرزو و جاه طلبي
There’s a hunger still unsatisfied
هنوز اشتياقي اشباع نشده وجود داشت
Our weary eyes still stray to the horizon
چشمان خسته ما هنوز به سوي افق منحرف ميشود
Though down this road we’ve been so many times
با وجود اينکه بارها به پايان اين راه رسيديم
The grass was greener
چمن سبزتر بود
The light was brighter
نور درخشانتر بود
The taste was sweeter
طعم شيرين تر بود
The nights of wonder
شبهاي شگفت انگيز
With friends surrounded
احاطه شده توسط دوستان
The dawn mist growing
تابش طلوع مبهم و مه آلود
The water flowing
جريان آب
The endless river
رودخانه بي پايان
Forever and ever
براي هميشه و هميشه
نوشپاروی بعد از مرگ سهراب
مارس 23, 2008 at 9:31 ب.ظ | In اجتماعی, بدون دستهبندی | 2 Comments
امروز کسی رو دیدم که یه پارو خریده بود و خیلی داشت کیف می کرد وقتی اونو گذاشت توی صندوق عقب تاکسی و سوار شد یکی از مسافرها ازش پرسید که چند خریده و اون خیلی فاتحانه و مغرورانه گفت دو و پونصد! یاد روزهای برفی افتادم که پارو شده بود 10 هزار تومن تازه اگه پیدا میشد!!! این بیچاره هم معلوم بود خیلی بی پارویی اذیتش کرده بوده که برای سال بعد پارو خریده!
اگر از سیگار خسته شده اید بخوانید
مارس 22, 2008 at 1:17 ب.ظ | In اجتماعی, انجمنهای 12 قدمی | 5 Comments
ابتدا این را بگویم که خودم 16 ماه است که سیگار نمیکشم (رطب خورده منع رطب ….) حالا اگر واقعا از دست سیگار به تنگ آمده اید و از بوی بدی که ازبدنتان می آید شرمسار می شوید و دوست دارید این شیئ تنفرآمیز را له کنید و دور بیندازید با دقت مطالب زیر را بخوانید این مطالب در مورد انجمن نیکوتینیهای گمنام است: فایلهای مختلف PDF درر مورد انجمن نیکوتینیهای گمنام را از این صفحه دانلود کنید (ممکن است در شهر شما فیلتر شده باشد)
نیکوتین از اواخر ۱۹۸۰بعنوان قویترین داروی مخدر اعتیاد آور شناخته شده است. نیکوتین بتدریج سلامت مصرف کننده را تحلیل می برد. در سراسر جهان روزانه ۹۶۰۰نفر بر اثر مصرف تنباکو جان خود را از دست می دهند (سازمان سلامت جهانی ۱۹۹۸).
امروزه نیکوتین به عنوان ماده ای که سلامت اطرافیان را نیز به خطر می اندازد شناخته شده است که نوزادان تولد نیافته را هم شامل می شود. تنها در آمریکا سالیانه۶۵۵۰۰نفر از مردم بر اثر دود دست دوم جان خود را از
دست می دهند.(EPA_1992 & 1997) مطالعات نشان می دهد در صد بسیار بالا از اشخاصی که خارج از انجمن نیکوتینیهای گمنام قطع مصرف نیکوتین می کنند عاقبت به مصرف مجدد روی خواهند آورد. آنچه از آنانی که به نیکوتینیهای گمنام ملحق می شوند می شنویم این است که با هر بار قطع مصرف, قطع مصرف بعدی دشوارتر می گردد. تمایل و تصمیم گیری برای قطع مصرف , نیروهای کافی برای پیروز شدن بر اعتیاد نیکوتین هستند.
سازمان جراحی عمومی آمریکا , اتحادیه روانپزشکی و سازمان ملی استفاده سوء دارو اعلام نموده اند که نیکوتین ماده ای اعتیاد آور است. بسیاری از ما در یافته ایم, این برنامه ۱۲ قدمی برای ترک نیکوتین در انجمن نیکوتینیهای گمنام که از انجمن الکلی های گمنام اقتباس گردیده است,آتش اعتیاد نیکوتین ما را فرو نشانده است. انجمن نیکوتینیهای گمنام به وجود آمده است تا این برنامه را با معتادان دیگر به مشارکت بگذارد و عشق,درک متقابل و یک زندگی رها از هر گونه نیکوتین را توسط این انجمن همیاری به ما هدیه کند . اگر تمیال دارید در این جلسات شرکت کنید میتوانید به این وبلاگ مراجعه کنید، کامنت بگذارید و آدرس جلسات شهر خود را از از مدیر وبلاگ درخواست کنید. به امید روزهای بدون سیگار.
1387
مارس 20, 2008 at 1:55 ب.ظ | In اجتماعی | 5 Comments
سال نو همه دوستان مبارک
واقعا که با این خط نوشتن اونم توی ورد پرس چقدر لذت بخشه
.
چند حکایت کوتاه از عبید زاکانی
مارس 12, 2008 at 2:55 ب.ظ | In ادبیات | 4 Commentsندیم بادنجان
سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادنجان بورانی پیش آوردند، خوشش آمد، گفت: «بادنجان، طعامی است خوش.» ندیمی مدح بادنجان، فصلی پرداخت. چون سیر شد گفت: «بادنجان سخت مضر چیزی است.» ندیم باز در مضرت بادنجان، مبالغتی تمام کرد، سلطان گفت: «ای مردک! نه این زمان مدحش می گفتی؟» ندیم گفت: «من ندیم توام، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.» عبید زاکانی
****
مرغ بریان در سفره بخیل
ظریفی مرغ بریانی در سفره بخیلی دید که سه روز پی در پی بود و نمی خورد. گفت: «عمر این مرغ بعد از مرگ درازتر از عمر اوست پیش از مرگ !» عبید زاکانی
****
بهانه بقدر کفایت
یکی اسبی از دوستی به عاریت خواست، گفت: «اسب دارم اما سیاه است». گفت: «مگر اسب سیاه را سوار نشاید شد؟» گفت:«چون نخواهم داد همینقدر بهانه بس است !» عبید زاکانی
بعلاوهی یک مرد چاق
فوریه 29, 2008 at 10:02 ب.ظ | In ادبیات | 1 Commentهمینطور که توی خیابان راه میرفت، روی دیوار، کاغذی دید که بعدها کاملا زندگیش را تغییر داد. شاید اگر آن روز خیابان آنقدر شلوغ نبود و او کمی قبل از مقصدش از ماشین پیاده نمیشد هیچگاه زندگی امروزش را نداشت!
کاغذی به رنگ زرد، بسیار بینظم، کج و کوله و چروک چروک با مقدار زیادی سریش به دیوار چسبیده بود؛ یک علامت + بسیار بزرگ روی آن حک شده بود به طوریکه تمام صفحه را پر کرده بود و آن پایین با خط بسیار ریز نوشته شده بود: “شاید در جستجوی ما هستید”!!! همین! دیگر هیچ چیزی و هیچ شکلی در آن کاغذ نبود!
وقتی آن کاغذ را دیدمطمئن بود و یقین پیدا کرده بود که دقیقا در جستجوی همان است و یک احساس نا آشنا به او میگفت که باید هرطور شده کسی را که آن کاغذ را میچسباند پیدا کند. اصلا درک نمیکرد که چرا لااقل تلفنشان را ننوشته بودند!!!
از مردی که مغازه عطرفروشی داشت و بیرون ایستاده بود و بیشتر قیافهاش به قصابها میخورد پرسید که چه کسی این کاغذها را چسبانده
- یه مردِ چاقِ قدکوتاهِ کچلِ شل، اونا رو چسبونده اون هر دو سه روز یه بار میاد و یه کاغذ جدید اینجا میچسبونه!
دیگر از ناهنجاریها و تضادها و چیزهای عجیب و غریبی که میدید و میشنید داشت دیوانه میشد ولی هرطوری بود جلوی خودش را گرفت و به جای دیوانه شدن تصمیم گرفت آن مرد چاق را پیدا کند. او صبحها میرفت آنجا و کنار دیوار انتظار میکشید حتی ظهرها هم از ترس اینکه مرد چاق را از دست بدهد نهار نمیخورد. روزهای اول بسیار سخت بود ولی کمکم یاد گرفت چه کار کند. برای اینکه حوصلهاش سر نرود روزنامه میخرید و همه را میخواند حتی جدول آن را هم حل میکرد و با خودش نهار خانگی میآورد؛ آرام آرام با عطر فروش هم که همیشه بیرون مغازهاش میایستاد و او را نگاه میکرد سر صحبت را باز کرد آنها دوستان خوبی شدند. عطر فروش معتقد بود که او به جای اینکه عمرش را اینطور هدر دهد باید بزند توی خط عطر و عطرفروشی. هر وقت همدیگر را میدیدند این مکالمه بین آنها اتفاق میافتاد: ـ ببینم! بهترین بو مال کدومه؟ و عطرفروش یک هزار تومنی از دخلش بیرون میاورد، آن را محکم بو میکشید و میگفت: مال اینه! و بعد هر دو میخندیدند.
روزها همین طور میگذشت و معمای بعلاوه همینطور توی کلهاش میچرخید و خبری هم از مرد چاق نبود. یک روز وقتی یکی از گداهای آن اطراف او را چپ چپ نگاه میکرد فهمید که اصلا به سر و وضعش نمیرسد و کاملا دارد خیابانی میشود اما چیزی که به او نیرو میداد که یک روز دیگر را هم به شب برساند نیروی عجیب آن کاغذ بود و انرژی زیادی که آن بعلاوه بزرگ داشت باعث میشد پیه همه چیز را به تنش بمالد. حتی بعد از چند ماه به خودش گفت: شاید شبها بیاید! برای همین دیگر شبها هم به خانه نمیرفت!
امروز نزدیک 8 سال از آن روز میگذرد. وقتی عطر فروش داستان آن گدای بیخانمان را برایم تعریف کرد او را که چند متر آن طرف تر توی پیادهرو، روی زمین نشسته بود و مثل دیوانهها به نقطهای خیره شده بود، نگاه کردم و برقی را که در چشمانش بود حس کردم. او کاملا مطمئن بود که آن مرد چاق میآید و راز آن کاغذ را برایش میگوید و تمام زندگی از دست رفتهاش را به او پس میدهد. او یقین داشت!
بدل آقای احمدی نژاد، ایرانی یا کویتی؟
فوریه 28, 2008 at 4:42 ب.ظ | In 30یا30, اجتماعی | 2 Comments
روزنامه كويتي «السياسه» با انتشار تصويري از يك شهروند ايراني شبيه آقاي احمدينژاد، مدعي شده كه اين عكس، متعلق به يك شهروند بنگلادشي مقيم كويت است!
گفتني است، ادعاي اين روزنامه كويتي، در حالي مطرح ميشود كه عكس اين شهروند ايراني، پيشتر در سايتهاي ايراني نيز منتشر شده بود . برای دیدن تصویر بزرگتر روی تصویر کلیک کنید!
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.






